بخش ۲۲۹ - رجوع به حکایت جوان خارکن که مایل به دختر پادشاه بود
ملا احمد نراقیصد گلستانش شکفتن ساز کرد
صدهزاران گلشنش در باز کرد
آهویی را صید کرد از دشت چین
ملک چینش آمد اندر آستین
رخنه ای دید و نظر کرد اندرآن
پس گشودش زان چمن در باغبان
یک نظر کرد اول اندر حال خویش
زآنچه را دارد کنون و داشت پیش
زان نظر بگشوده شد چشمی دگر
چشمی از چشم نخستین تیزتر
تا از آن دیده سبب را جست و دید
کز چه شد آن انتقاص و این مزید
دید کامد آن مزید از بی حساب
از نمودن خویش را بر آن جناب
از هیولاهای آن طاعات توست
صورت اعمال بی نیات توست
