فصل سوم - راه شناختن نفس
ملا احمد نراقیبدان که آنچه گفتم آدمی را غیر از همین بدن مادی و صورت حسی جزوی دیگر هست مجرد که آن را نفس می گویند اگر چه فهمیدن و دانستن آن صعوبت دارد و لیکن هرگاه کسی به نظر تحقیق تامل کند این مطلب بر او ظاهر و روشن می شود زیرا که هر که ساحت دل خود را از غبار عالم طبیعت پاک کند و علایق و شهوات حیوانیت را اندکی از خود دور نماید و آیینه دل را از زنگ کدورات این عالم فی الجمله جلایی دهد و گاه گاهی در دل را بر روی اغیار نابکار ببندد و با محبوب حقیقی خلوتی نماید و با حضور قلب متوجه به عالم انوار شود و با نیت خالص مشغول به مناجات حضرت پروردگار گردد و گاهی تفکر در عجایب ملک و ملکوت پادشاه لایزال نماید و زمانی تامل در غرایب جمال و جبروت قادر ذوالجلال کند البته از برای او حالتی نورانی و بهجتی عقلی حاصل می شود که به سبب آن یقین می کند که ذات او از این عالم جسمانی نیست بلکه از عالم دیگر است
و راهی دیگر که به سبب آن بتوان دانست که آدمی را غیر از این بدن جزیی دیگر است که از جنس بدن نیست خواب است که در خواب راه حواس بسته شود و بدن از حرکت بازماند و چشم از دیدن و گوش از شنیدن بسته و تن در گوشه ای ساکن و بی حس شود و با وجود این در آن وقت آدمی در آفاق و اطراف عالم مشغول سیر کردن باشد و با اصناف خلایق در گفتن و شنودن بلکه اگر نفس را فی الجمله صفایی باشد در عالم ملکوت راه یابد و از آنجا امور آینده را ببیند و بشناسد و بر مغیبات مطلع شود به نوعی که هرگز در بیداری و در وقتی که این بدن در نهایت هوشیاری است نتواند بدان رسید و راه دیگر آنکه آدمی را قوت معرفت همه علمها و صنعتها است و با آنها پی می برد به حقایق اشیاء و می فهمد اموری چند را که نه از این عالم است و نه می داند که از کجا این امور داخل قلب او شده و از کجا فهمیده و دانسته بلکه گاه است که در یک لحظه فکر او از مشرق به مغرب و از ثری تا ثریا رود با آنکه تن او در عالم خاک محبوس و ایستاده
