فصل چهارم - در بیان اینکه نیروی عقل ادراک کلیات می کند و قوه وهم ادراک جزئیات
ملا احمد نراقیبدان که شأن قوه عقلیه و وهمیه ادراک امور است و لیکن اولی ادراک کلیات را کند و دومی تصور جزییات را و چون هر فعلی که از بدن صادر می شود افعال جزییه است پس مبدأ تحریک بدن در جزییات افعال به تفکر و رویه قوه وهمیه است و از این جهت آن را عقل عملی و قوه عامله می نامند و اولی را عقل نظری و قوه عاقله
و شأن قوه غضبیه و شهویه تحریک بدن است و این دو مبدأ تحریک اند اما غضبیه مبدأ حرکت بدن است به سوی دفع امور غیر ملایمه از بدن و شهویه مبدأ حرکت آن است به سوی تحصیل امور ملایمه
پس اگر قوه عاقله بر سایر قوا غالب شود و همه را مقهور و مطیع خود گرداند البته تصرف افعال جمیع قوا بر وجه صلاح و صواب خواهد بود و انتظام در امر مملکت نفس و نشأه انسانیت حاصل خواهد گردید و از برای هر یک از قوا تهذیب و پاکیزگی به هم خواهد رسید و هر یکی را فضیلتی که مخصوص به آن است حاصل خواهد شد
پس از تهذیب و پاکیزگی قوه عاقله صفت حکمت حاصل می شود و از تهذیب قوه عامله ملکه عدالت ظاهر می گردد و از تهذیب غضبیه صفت شجاعت به هم می رسد و از تهذیب شهویه خلق عفت پیدا می شود و این چهار صفت اجناس اخلاق فاضله اند و سایر صفات حسنه مندرج در تحت این چهار یعنی از این چهار صفت ناشی می شوند و این چهار صفت مصدر هستند همچنان که حکمت مصدر فطنت فراست حسن تدبیر و توحید و امثال آن می شود و شجاعت منشأ صبر علو همتحلم وقار و نحو این ها می گردد و عفت سبب سخاوت حیا امانت گشاده رویی و مانند این ها می شود
