فصل چهارم - اتصاف مصلح به عدالت
ملا احمد نراقیدانستی که حقیقت عدالت یا لازم آن این است که عقل که خلیفه خداست غالب شود بر جمیع قوا تا هر یکی را به کاری که باید و شاید بدارد و نظام مملکت انسانی فاسد نشود پس بر هر انسانی واجب است که سعی و مجاهده کند که عقل که حکم حاکم عادل و خلیفه از جانب خداست بر قوای او غالب شود و اختلاف قوا را برطرف کند و خواهشهای و هواهای آنها را برکنار گذارد و همه را به راه راست مستقیم بدارد
و بدان که کسی که قوه و صفات خود را اصلاح نکرده باشد و در مملکت بدن خود عدالت را ظاهر ننموده باشد قابلیت اصلاح دیگران و اجرای حکم عدالت در میان سایر مردمان را ندارد نه قابلیت تدبیر منزل خود را دارد و نه شایستگی سیاست مردم را نه لایق ریاست شهر است و نه سزاوار سروری مملکت
آری کسی که از اصلاح نفس خود عاجز باشد چگونه دیگری را اصلاح می نماید و چراغی که حوالی خود را روشن نگرداند چگونه روشنایی به دورتر می بخشد
طبیبی که باشد ورا زرد روی
از او داروی سرخ رویی مجوی
پس هر که قوا و صفات خود را به اصلاح آورد و تعدیل در شهر بند نفس خود نمود و از طرف افراط و تفریط دوری کرد و متابعت هوی و هوس نفس خود را ننمود و بر جاده وسط ایستاد چنین شخصی قابلیت اصلاح دیگران را دارد و سزاوار سروری مردمان است و خلیفه خدا و سایه پروردگار است در روی زمین و چون چنین شخصی در میان مردم حاکم و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او درآمد جمیع مفاسد به اصلاح می آید و همه بلاد روشن و نورانی می شود و عالم آباد و معمور می گردد و چشمه ها و نهرها پرآب می گردد و زرع و محصول فراوان و نسل بنی آدم زیاد می شود و برکات آسمان زمین را فرو می گیرد و بارانهای نافعه نازل می شود
