صفت بیست و هشتم - اعتراض بر اراده و تقدیرات خدا
ملا احمد نراقیو شکی نیست که این صفت منافی مقتضای توحید و ایمان و موجب سخط پروردگار منان است و بنده عاجز و ذلیل مهینی را که به اسرار قضا و قدر جاهل و از موارد حکمتها و مصالح غافل است چکار به اعتراض و انکار بر افعال خداوند خالق عالم حکیم خبیر و مخلوق ضعیف و بیکاره را چه یارای نارضایتی به رضای پروردگار او
ما بنده ایم و عاجز او حاکم است و قادر
گر می کشد به زورم ور می کشد به زاری
به درد و صاف تو را کار نیست دم درکش
که هر چه ساقی ما ریخت عین الطاف است
در بعضی از اخبار قدسیه وارد شده است که وای پس وای از برای کسی که گوید این امر چرا شد و فلان امر چگونه شد و در خبر قدسی دیگر رسیده است که منم خدایی که بجز من خدایی نیست پس هر که صبر نکند بر بلای من و راضی نشود به قضای من و شکر نکند از برای نعمای من برود خدایی بجوید سوای من موسی بن عمران علیه السلام عرض کرد که پروردگارا چه کس در نزد تو محبوب تر است فرمود کسی که هرگاه من محبوب او را از او بگیرم سر تسلیم نهد پس عرض کرد که سخط تو بر کدام کس است فرمود کسی که طلب خیر از من کند در امری و چون حکمی کنم از برای او به حکم من راضی نباشد مروی است که یکی از پیغمبران ده سال شکایت کرد به خدا از فقر و گرسنگی و برهنگی و دعای او به اجابت نرسید بعد از آن خدا به او وحی فرستاد که تا چند شکایت خواهی نمود من اهل شکایت نیستم و سزاوار نیست که مرا مذمت کنند و تو به شکایت و مذمت سزاوارتری و از برای تو پیش از خلق آسمان و زمین چنین مقدر شده و چنین حکم فرموده ام از برای تو پیش از آنکه دنیا را خلق کنم آیا تو می خوای که به جهت تو خلق دنیا را از سرگیرم با می خواهی تقدیر را به جهت تو تبدیل کنم و اراده تو بالای اراده من باشد پس به عزت و جلال خودم قسم که اگر یکبار دیگر این به خاطر تو بگذرد اسم تو را از دیوان نبوت محو می کنم
