شمارهٔ ۲۱
عمری ست که اندر طلب دوست دویدیم هم مدرسه هم میکده هم صومعه دیدیم با هیچکس از دوست ندیدیم نشانی وز هیچکسی هم خبر او نشنیدیم در کنج خرابی پس از آن جای گرفتیم تنها و دل افسرده و نومید...

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادیالثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
عمری ست که اندر طلب دوست دویدیم هم مدرسه هم میکده هم صومعه دیدیم با هیچکس از دوست ندیدیم نشانی وز هیچکسی هم خبر او نشنیدیم در کنج خرابی پس از آن جای گرفتیم تنها و دل افسرده و نومید...
در مدرسه دی با دو سه فرزانه نشستم پیمان پی بشکستن پیمانه ببستم امروز چو نیکو به حقیقت نگرستم دیدم که به دیروز چه دیوانه شده ستم سرگشته و حیران سوی میخانه دویدم در پای خم افتادم و د...
جز شیشه دل که من شکستم از عشق بگو چه طرف بستم دی با دو سه رند لاابالی در میکده پای خم نشستم جامی دو ز باده در کشیدم از دام ریا و زهد رستم تا شیخ به جستجوی پل بود من آمدم و ز جوی جس...
ای بر کفت تیغ جفا از قتل ما پروا مکن بگذشته ایم از خون خویش اندیشه از فردا مکن آسوده در مهد لحد خوابیده اند این مردگان بگذارشان در خواب خوش آن لعل را گویا مکن نه جان نه سر نه دین ن...
گفتم ز دعای من شبخیز حذر کن گفتا برو اظهار ورع جای دگر کن گفتم که قدم در ره عشق تو نهم گفت بگذار ولیکن قدم خویش ز سر کن گفتم نظری بر رخ زیبای تو خواهم گفتا برو از هر دو جهان قطع نظ...
مژده ای دل خیمه بیرون از جهان خواهم زدن خیمه بر بالای هفتم آسمان خواهم زدن بارگه بالاتر از کون و مکان خواهم کشید پنج نوبت بر فراز لامکان خواهم زدن آشیان در شاخسار قدس او خواهم کشید...
دم درکش ای ناصح که من دارم دل دیوانه ای بگشا لب ای همدم بگو بهر خدا افسانه ای از شهر جانم سیر شد کو دشت بی اندازه ای از خانه تنگ آمد دلم کو گوشه ویرانه ای حرفی نه اندر مدرسه جز لا ...
ساقی به یاد یار بده ساغری ز می از آن گنه چه باک که باشد به یاد وی من ژنده پوش یارم و دارم به جان او ننگ از قبای قیصر و عار از کلاه وی شرمم ز فقر باد مقابل کنم اگر با گنج فقر شهر صف...
ساقیا امشب مرا زان آب رمانی بده جامها پی در پی از آبی که می دانی بده چون شدم من مست و بی خود زان دو لعلم بوسه ها آشکارا گر نمی خواهی به پنهانی بده شد تهی دلها ز عشق و بسته شد میخان...
ای باد صبا کاش رسانی خبر ما گاهی به سوی ماه نهان از نظر ما فریاد که مردیم به جایی که از آنجا هرگز نرسد جانب یاران خبر ما ما را بکش از غمزه خونریز و میندیش در حشر نپرسند ز خون هدر م...
ای خدا خواهم برون از هر دو عالم عالمی تا ز رنج جسم و جان آنجا بیاسایم دمی این خمار کهنه ی ما را کجا باشد علاج از سبو تا خم دریغا گر ز می بودی یمی زخم دل را مرهمی جستم طبیبی دید و گ...
راست گویم من اگر خود مرد دهقان بودمی هر درختی غیر تاک از باغها بدرودمی پس به جای هر درختی تا ککی بنشاندمی نیز صد تاک دگر بالله بر آن افزودمی بهر هر تاکی پس از میخانه چون ببریدمی وا...
ای کوکب امید شبی کاش برآیی ای شام الم کاش که روزی به سرآیی گفتی که شب مرگ بیایم به بر تو امشب شب مرگ است گر امروز بیایی چون گوش به فریاد من آن ماه ندارد ای آه چرا بیهده از سینه برآ...
خواب نوشین سحر لقمه چرب سرشب دعوی عشق خدا اینت عجب اینت عجب عشق و دیبا و کتان این نبود عاشق را موی ژولیده کلاه است و تن خسته سلب سخن از شاه و وزیر و ده و اصطبل و بدل معنی عشق کسی ا...
دوش می رفت به صد ناز جوانی به رهی زلف پرتاب به رخ خنده مستانه به لب من عصا بر کف و قد خم شده و موی سفید می دویدم به دو صد لابه و عجزش ز عقب چون مرا دید چنین گفت صفایی چه تو راست که...
شیخ ما دیشب هوای خانه خمار داشت هیچ دانید ای حریفان با که آنجا کار داشت مست و بی خود شد برون از خانه دیشب آن صنم از حریفان تا که یارب بخت برخوردار داشت آنکه دیدی سرگران از بزم ما ب...
یا رب ز بخت ماست که شد ناله بی اثر یا هرگز آه و ناله و زاری اثر نداشت زان بی نشان ز هر که نشان جستم ای عجب دیدم چو من ز هیچ نشانی خبر نداشت گفتم علاج غم به دعای سحر کنم غافل از این...
تا میکده باز و می به جام است کار من خسته دل به کام است تا مغبچگان مقیم دیرند در دیر مغان مرا مقام است دل از کف من ربوده ماهی کش مهر فلک کمین غلام است در دام کسی فتاده ام من کش مرغ ...
عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند نه چنان است گمانم که گناهی بکند ما به عاشق نه همین رخصت دیدار دهیم بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند آنکه آرایش این باغ ازو بود اکنون نگذارند که از د...
بدان که آنکه غیبت را می شنود نیز حکم غیبت کننده را دارد همچنان که در احادیث وارد شده است و همچنان که غیبت کنندگان افساد دارند غیبت شنوندگان نیز چنین اند زیرا آن کسی که در حضور او غ...
حضرت ایوب که پیغمبر خدا بود چندین سال به انواع بلاها مبتلا شد مروی است که چهل سال پیش از بلا در نعمت و رفاهیت بود و روزی هزار خوان از مطبخ او می آوردند و در فضایی می گذاردند و مردم...
و اما عطاهای مستحبه آن نیز چند نوع است اول صدقات مستحبه است و ثواب آن بسیار و فواید آن بی شمار است از جناب مستطاب نبوی صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که به درستی که خدایی که ج...
صفت پنجم از صفات رذیله متعلقه به قوه عاقله مکر و حیله کردن است از برای رسیدن به مطلوبات شهویه و غضبیه و مراد از آن در این مقام جستن راههای پنهان است از برای اذیت رساندن به مردمان و...
و مراد از آن در این مقام دورویی و دو زبانی است به این طریق که در حضور کسی او را مدح و ستایش کنی و اظهار دوستی و نیکخواهی نمایی و در غیاب او برخلاف آن باشی و مذمت او کنی و در صدد اذ...