قصیدهٔ شمارهٔ ۲
ناصرخسرو قبادیانیبه چشم نهان بین نهان جهان را
که چشم عیان بین نبیند نهان را
نهان در جهان چیست آزاده مردم
ببینی نهان را نبینی عیان را
جهان را به آهن نشایدش بستن
به زنجیر حکمت ببند این جهان را
دو چیز است بند جهان علم و طاعت
اگرچه کساد است مر هر دوان را
تنت کان و جان گوهر علم و طاعت
بدین هر دو بگمار تن را و جان را
به سان گمان بود روز جوانی
قراری نبودست هرگز گمان را
چگونه کند باقرار آسمانت
چو خود نیست از بن قرار آسمان را
سوی آن جهان نردبان این جهان است
به سر بر شدن باید این نردبان را
