قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴
ناصرخسرو قبادیانیای کرده قال و قیل تو را شیدا
هیچ از خبر شدت به عیان پیدا
تا غره گشته ای به سخن هایی
کاینها خبر دهند همی زانها
تا گوش و چشم یافته ای بنگر
تا بر شنوده هست گوا بینا
چون دو گوا گذشت بر آن دعوی
آنگاه راست گوی بود گویا
گر زی تو قول ترسا مجهول است
معروف نیست قول تو زی ترسا
او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا
بر روز فضل روز به اعراض است
از نور و ظلمت و تبش و سرما
روز و شب تو از شب و روز او
بهتر به چیست خیره مکن صفرا
