قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴
ناصرخسرو قبادیانیای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیده است چشمه ای که درو نیست هیچ آب
چشمه ست و آب نیست پس این چشمه چون بود
این نکته ای است طرفه و بی هیچ پیچ و تاب
گاهی پدید باشد و گاهی نهان شود
دادم نشانی ای به مثل همچو آفتاب
