قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰
ناصرخسرو قبادیانیای خوانده کتاب زند و پازند
زین خواندن زند تا کی و چند
دل پر ز فضول و زند برلب
زردشت چنین نبشت در زند
از فعل منافقی و بی باک
وز قول حکیمی و خردمند
از فعل به فضل شو بیفزای
وز قول رو اندکی فرو رند
پندم چه دهینخست خود را
محکم کمری ز پند بربند
چون خود نکنی چنانکه گویی
پند تو بود دروغ و ترفند
پند از حکما پذیر ازیراک
حکمت پدر است و پند فرزند
زی مرد حکیم در جهان نیست
خوشتر به مزه ز قند جز پند
پندی به مزه چو قند بشنو
بی عیب چو پاره سمرقند
کاری که ز من پسند نایدت
با من مکن آنچنان و مپسند
جز راست مگوی گاه و بیگاه
تا حاجت نایدت به سوگند
