قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶
ناصرخسرو قبادیانیای گشته جهان و خوانده دفتر
بندیش ز کار خویش بهتر
این چرخ بلند را همی بین
پر خاک و هوا و آب و آذر
یک گوهر تر و نام او بحر
یک گوهر خشک و نام او بر
وین ابر به جهد خشک ها را
زان جوهر تر همی کند تر
بیچاره نبات را نبینی
همواره جوان از این دو گوهر
وین جانوران روان گرفته
بیچاره نبات را مسخر
برطبع و نبات و جانور پاک
ای پیر تو را که کرد مهتر
زین پیش چه نیکی آمد از تو
وز گاو گنه چه بود و از خر
تو بی هنری چرا عزیزی
