قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵
ناصرخسرو قبادیانیای ذات تو ناشده مصور
اثبات تو عقل کرده باور
اسم تو ز حد و رسم بیزار
ذات تو ز نوع و جنس برتر
محمول نه ای چنانکه اعراض
موضوع نه ای چنانکه جوهر
فعلت نه به قصد آمر خیر
قولت نه به لفظ ناهی شر
حکم تو به رقص قرص خورشید
انگیخته سایه های جانور
صنع تو به دور دور گردان
آمیخته رنگ های دلبر
ببریده در آشیان تقدیس
وصف تو ز جبرییل شه پر
بگشاده به شه نمای تنزیه
حسنت زعروس عرش زیور
هم بر قدمت حدوث شاهد
هم با ازلت ابد مجاور
ای گشته چو آفتاب تابان
از سایه نور خود مستر
معشوق جهانی و نداری
یک عاشق با سزای در خور
بنهفته به سحر گنج قارون
