قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰
ناصرخسرو قبادیانیهشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور
تا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور
موری تو و فلک به مثل زنده پیل مست
دارد هگرز طاقت با پیل مست مور
شور است آب او ننشاندت تشنگی
گر نیستی ستور مخور آب تلخ و شور
بیدار شو زخواب سوی مردمی گرای
یکبارگی مخسپ همه عمر بر ستور
زنهار تا چنان نکنی کان سفیه گفت
چون قیر به سیاه گلیمی که گشت بور
لختی عنان مرکب بدخوت بازکش
تا دست ها فرو ننهد مرکبت به گور
گیتیت بر مثال یکی بدخو اژدهاست
پرهیزدار و با دم این اژدها مشور
شاهان دو صد هزار فرو خورد و خوار کرد
از تو فزون به ملک و به مال و به جاه و زور
از بی وفا وفا به غنیمت شمار ازانک
یک قطره آب نادره باشد زچشم کور
گر نیستت چو نوش خور و چون خزت گلیم
بنگر به یار خویش که او گرسنه است و عور
