قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴
ناصرخسرو قبادیانینگذاشت خواهد ایدرش
بر رغم او صورت گرش
جز خاک هرگز کی خورد
آن را که خاک آمد خورش
فرزند این دهر آمده است
این شخص منکر منظرش
چون گربه مر فرزند را
می خورد خواهد مادرش
کردند وعده ش دیگری
به زین نیامد باورش
از غدر ترساند همی
پر غدر دهر کافرش
گوید به نسیه نقد ند
هد هر که نیک است اخترش
با زرق بفروشد تنش
در دام خویش آرد سرش
جز غدر ناید زین جهان
زنهار ناصح مشمرش
