قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵
ناصرخسرو قبادیانیای فگنده امل دراز آهنگ
پست منشین که نیست جای درنگ
تو چو نخچیر دل به سوی چرا
دهر پوشیده بر تو پوست پلنگ
دل نهادی در این سرای سپنج
سنگ بسیار ساختی بر سنگ
چون گرفتی قرار و پست نشست
برکش اکنون بر اسپ رفتن تنگ
لشکری هر گهی که آخر کرد
نبود زان سپس بسیش درنگ
هر سوی شادمان به نقش و نگار
که بمرد آنکه نقش کرد ار تنگ
غایت رنگ هاست رنگ سیاه
کی سیه کم شود به دیگر رنگ
ای به بی دانشی شده شب و روز
فتنه بر دهر و دهر بر تو به جنگ
