قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۰
ناصرخسرو قبادیانیاین چه خلق و چه جهان است ای کریم
کز تو کس ر امی نبینم شرم و بیم
راست کردند این خران سوگند تو
پرکنی زینها کنون بی شک جحیم
وان بهشتی با فراخی ی آسمان
نیست آن از بهر اینها ای رحیم
زانک ازینها خود تهی ماند بهشت
ور به تنگی نیست نیم از چشم میم
بر شب بی طاعتی فتنه است خلق
کس نمی جوید ز صبح دین نسیم
کس نمی خرد رحیق و سلسبیل
روی زی غسلین نهادند و حمیم
از در مهلت نیند اینها ولیک
تو خدایا هم کریمی هم حلیم
ای رحیم از توست قوت برحذر
مر مرا از مکر شیطان رجیم
من نگویم تو قدیم و محدثی
کافریده توست محدث یا قدیم
