قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵
ناصرخسرو قبادیانیبر جانور و نبات و ارکان
سالار که کردت ای سخن دان
وز خاک سیه برون که آورد
این نعمت بی کران و الوان
خوانی است زمین پر ز نعمت
تو خاک مخوانش نیز خوان خوان
خویشان تو اند جانور پاک
زیرا که تو زنده ای چو ایشان
پس چونکه رهی و بنده گشتند
ای خویش تو را بجمله خویشان
تو در خز و بز به زیر طارم
خویشانت برهنه و پریشان
ایشان ز تو جمله بی نیازند
وز بیم تو مانده در بیابان
تو مهتری و نیازمندی
نشنود کسی مهی بر این سان
