قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۴
ناصرخسرو قبادیانیای کرده سرت خو به بی فساری
تا کی بود این جهل و بادساری
در دشت خطا خیره چند تازی
چون سر ز خطا باز خط ناری
گر سر ز خطا باز خط ناری
دانم به حقیقت کز اهل ناری
خاری است خطا زهر بار تاکی
تو پشت در این زهر بار خاری
عقل است به سوی صواب رهبر
با راه برت چون به خار خاری
چون با خرد ای بی خرد نسازی
جز رنج نبینی و سوکواری
گویی که چرا روزگار جافی
با من نکند هیچ بردباری
این بند نبینی که بر تو بستند
در بند همی چون کنی سواری
