قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۲
ناصرخسرو قبادیانیای غره شده به پادشایی
بهتر بنگر که خود کجایی
آن کس که به بند بسته باشد
هرگز که دهدش پادشایی
تو سوی خرد ز بندگانی
زیرا که به زیر بندهایی
گر بنده نه ای چرا نه از تنت
این چند گره نه بر گشایی
زین بند گران که این تن توست
چون هیچ نبایدت رهایی
پس شاه چگونه ای تو با بند
چون بنده خویش و مبتلایی
گر شاه توی ببخش و مستان
چیزی تو ز شهر و روستایی
زیرا که ز خلق خواستن چیز
شاهی نبود بود گدایی
یا باز شه است یا تو بازی
