قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۵
ناصرخسرو قبادیانینماند کار دنیا جز به بازی
بقایی نیستش هر چون طرازی
تو کبگ کوه و روز و شب عقابان
تو اهل روم و گشت دهر غازی
سر و سامان این میدان نیابد
نه غازی و نه جامی و نه رازی
وزین خیمه معلق برنپرد
اگر بازی تو از اندیشه سازی
بر این میدان در این خیمه همیشه
همی تازی نهانی وانفازی
سوی بستی نیازد جز توانا
سوی خواری نیازد جز نیازی
جهان جای خلاف و رنج و شر است
تو ای دانا برو چندین چه تازی
به دیده وهم و عقل اندر نیاید
چرا هرگز نیاز از بی نیازی
