قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲
ناصرخسرو قبادیانیاین کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان اوی
ما کهن گشتیم و او نو اینت زیبا جادوی
مادری دیدی که فرزندش کهن گردد هگرز
چون کهن مادرش را بسیار باز آید نوی
هرکه را نو گشت مادر او کهن گردد بلی
همچنین آید به معکوس از قیاس مستوی
کی شوی غره بدین رنگین مزور جامه هاش
چون ز فعل زشت این بد گنده پیر آگه شوی
کدخدایی کرد نتوانی بر این ناکس عروس
زانکه کس را نامده است از خلق ازو کدبانوی
تا نخوانیش او به صد لابه همی خواند تو را
راست چون رفتی پس او پیشت آرد بدخوی
اژدهایی پیشه دارد روز و شب با عاقلان
باز با جهال پیشه ش گربگی و راسوی
