بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولایتش
ناصرخسرو قبادیانیصفت شهر مصر و ولایتش آب نیل ازمیان جنوب و مغرب می آید و به مصر می گذرد و به دریای روم می رود آب نیل چون زیادت می شود دو بار چندان می شود که جیحون به ترمذ و این آب از ولایت نوبه می گذرد و به مصر می آید و ولایت نوبه کوهستان است و چون به صحرا رسد ولایت مصر است و سرحدش که اول آن جا رسد اسوان می گویند تا آن جا سیصد فرسنگ باشد و بر لب آب همه شهر ها و ولایت هاست و آن ولایت را صعید الاعلی می گویند و چون کشتی به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهای تنگ بیرون می آید و تیز می رود و از آن بالاتر سوی جنوب ولایت نوبه است و پادشاه آن زمین دیگراست و مردم آن جا سیاه پوست باشندو دین ایشان ترسای باشد بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه و بسد برند و از آن جا برده آورند و به مصر برده یا نوبی باشد یا رومی دیدم که از نوبه گندم و ارزن آورده بودند هر دوسیاه و بد و گویند نتوانسته اند که منبع آب نیل را به حقیقت بدانند و شنیدم که سلطان مصر کس فرستاد تا یک ساله راه برکنار نیل رفته و تفحص کردند هیچ کس حقیقت آن ندانست الا آن که گفتند که از جنوب از کوهی می آید که آن را جبل القمر گویند و چون آفتاب به سر سرطان رود آب نیل زیادت شدن گیرد از آن جا که به زمستان که قرار دارد بیست ارش بالا گیرد چنان که به تدریج روز به روز می افزاید
