بخش ۱۸ - اندر سعد و نحس واندر امروز و دی و فردا
ناصرخسرو قبادیانیچه بود عالم وقتی همه سعادت بود
و هر دو نحس فرو نیستاده بود از کار
کنون جهان همه نحس است و هر دو سعد بجای
همان طلوع و غروب و همان مسیر و مدار
و باز فردا چون دی بود چنین خبر است
از انبیا و حکیمان و ذمیان هموار
چه چیز دی و چه امروز باز فردا چیست
از انچنین زچه روی و از اینچنین زچه کار
این سؤال به ظاهر درست نیست از بهر آنک همی گوید چرا پیش ازین اندر جهان همه سعادت بود و هر دو نحس یعنی زحل و مریخ بر فلک بی کار نبود و هیچ نحس پیدا نبود اکنون جهان همه نحس است و هر دو سعد یعنی مشتری و زهره بر کارند و هیچ سعادت همی پدید نیاید و باز فردا همچنان سعد خواهد بود که دی بوده است و حکیمان و پیغامبران و ذمیان برین متفق اند
و ما از بهر آن گفتیم که این سؤال به ظاهر درست نیست که ما نشنودیم بل ممکن نیست که ما نشنودیم که زمانی بوده است که مردمان اندرو بی نیاز و تن درست و پادشا و کامران بوده ست و اندر عالم نه هیچ کس درویش بود و نه بیمار ونه رعیت بود و نه مرگ بود میان خلق و نه درد و نه غم البته تا بشاید گفتن که پیش ازین هر دو نحس بودند ولکن جهان همه سعد بود چنین که گفته است که این محال است و نیز روزگار چنان نیست که هیچ کس را اندرو سعادت نیست و یا خلق همه درویش و بیمار و بنده اند تا بشاید گفتن که هر دو سعد به فلک بر کارند و هیچ سعادت اندر جهان نیست بلکه همیشه شقاوت و شدت و ذل و درویشی گروهی مر گروهی را سعادت و راحت و غلبت و عزت بوده ست
