بخش ۳۵ - اندر سؤالهای بی جواب از خواص عناصر
ناصرخسرو قبادیانیچرا که تری بر آب بر پدیدترست
بدو کنند همه چیز خشک را آغار
هوا زروی حقیقت از آب تر ترست
ز روی طبع بتری هوا شدست مشار
همی پرسد اندرین دو بیت که چرا تری آب ظاهرترست و چیزهاء خشک را بآب همی تر کنند و هوا بحقیقت از آب تر ترست و این سؤال نه بوجهست از بهر آنک چو خود همی گوید که تری بر آب پدیدترست چرا بایدش گفتن که هوا بحقیقت از آب ترترست آنگه همی گوید که چرا مر چیزهاء خشک را بآب آغارند چو هوا از آب ترترست و این سخن محالست و جوابش آنست که گویند چیزهاء خشک را بآب از آن همی آغارند که بهوا همی چیزهاء خشک تر نشود بل ترها بهوا ترترست و این سؤال همچنان است که کسی گوید چرا گرمی بر آتش ظاهرترست و چیزهاء سوختنی را بآتش سوزند و هوا بحقیقت از آتش گرم ترست و همی گویند که هوا گرم است پس اگر این سؤال نه بوجه باشد پس آن سؤال که اندرین دو بیت است نه بوجه باشد
و گمان چنان افتاده است این مرد را که مر تری را معنی نرمیست و چو هوا نرم تر از آبست همی گمان برد که هوا از آب ترترست و این گمان خطاست از بهر آنک تری دیگرست و نرمی دیگرست چنانکه سختی دیگرست وخشکی دیگر و اندرین معنی طبایعیان را سخن است فرق کرده اند میان آنچ نرمست و میان آنچ ترست و میان آنچ خشکست و میان آنچ سخت است و چیز هست که نرم است و تر نیست و چیز هست که خشکست و سخت نیست و اگر هرچ نرم است و تر بودی واجب آمدی که آتش نیز تر بودی بدانچ همی بینیم که او جوهری نرم است نه بینی که اگر چه بزرگ آتشی باشد اگر ما آهنی را بدو اندر کنیم و بجنبانیم آسان بجنبد بی هیچ رنجی کز آن بدست ما برسد و اگر همان آهن را بآبی فرو کنیم که آن آب بمساحت هم بمقدار آن آتش باشد و آن آهن را اندر آن آب بجنبانیم بدشواری توانیمش جنبانیدن پس ظاهر کردیم که آتش از آب نرم ترست و اندر آتش هیچ تری نیست و تهمت تری بر هوا جز از آن نیفتاده است مردمان را که هوا نرم است و از آب نرم ترست تا این مرد همی گوید هوا بحقیقت از آب ترترست پس واجب آید که هوا نرم ترست از آب و همچنین باشد اگر کسی گمان برد که زمین را خشک بدان همی گویند که او سخت سخت است آنگاه گوید واجب آید که هرچ او بطبع خشکست سختستو گویدازین قیاس واجب آید که آتش که او از خاک خشک ترست و خشکی بحقیقت سختی است از خاک سخت تر باشد ولیکن چو آتش را بغایت نرمی یابد داند که این قیاس باطلست
