بخش ۳۶ - اندر عزم شاعر بجواب دادن سؤالات خویش
ناصرخسرو قبادیانیسخن دراز شد این جایگه فروهشتم
گران شد و شکهانم من از گرانی بار
سؤال کردم قصدم ازین تعنت نیست
زبهر فایده آوردم این بزرگ نثار
جواب خواهم کردن بنظم اگر نه بود
چنین که هست گرفته مکان خرما خار
وگر بنظم نگویم بنثر و بتشجیر
چنان که بخرد میوه چند از آن اشجار
سخن بحجت گویم پس از آنگه از برهان
رداش سازم یکی و از دلیل از ار
بدین بیتها عذر پیوسته کردن سؤالات بسیار خواستست و برسم عقلا گفته است که مراد من ازین نه تعنت است بل سؤال همی کنم از بهر فایده راو این سخن نیکو بودی اگر هم بدین قول اختصار کردی ولیکن چو بر اثر گفت جواب خواهم کردن و بآخر گفت من خود دانم که جواب چیست این تعنت باشد نه استفادت بل چون خود دانست که جواب این سؤالات چیست چنین بایست گفتن بآخر شعر که غرضم ازین تعنت نیست بل این سؤالات از بهر آن کردم تا هشیاران و جویندگان علم را بر طلب علمهاء پوشیده حریص کنم و مرین سؤالات را جواب خواهم کردن تا کسانی که این معانی را بجویند بدانچه ما مر ایشان را بر طلب آن بعث کردیم برسند و سؤال بی جواب نوید بی خرام باشد و این هر دوسخت بی مزه باشد
