بخش ۳۱ - صف بیست و سوم
ناصرخسرو قبادیانیگوییم - بر اندازه طاقت بندگی خویش اندر توحید نه بر اندازه حقوقمندی او- که مبدع حق دور است از هویت و ناهویت از بهرآنک هویت مر عقل راست که هستی حق اوراست و ناهویت مر ابداع راست که خود مبدع حق است بر عقل اول و عقل اول بدلیل هستی خویش و نیستی ابداع مر مبدع خویش را بشناخت و این هر دو صفت از پدید آورنده خود دور کرد و عقل به شناختن هستی خویش هویت آفریدگار را از هست و ناهست دورکرد نه بدانک آنجا هویتی یا ناهویتی موجود یافت بیرون آنک عقل پیدا کرد از هستی خویش که هویت مبدع حق نه چون هویت هستهاست و نه ناهویت مبدع حق با هویت نیستهاست بلک شناختن مبدع حق آنست که نفی کنی هویات را و ناهویات را ازو سبحانه و تعالی عما یقول الظالمون علوا کبیرا گر مبدع حق را به هویت اعتقاد کردی مرورا مانند کرده بودی به هستی به خویش و گر عقل مبدع را به ناهویت اعتقاد کردی ماننده کرده بودی مرو را به نیستی به ابداع و گر عقل مبدع را به هستی خویش درست کردی آفریگار خویش را و هستی مر عقل را بود پس ازین قیاس مبدع حق خود عقل بودی و نتیجه این سخن آن آمد که کسی گوید آفریده خود آفریدگارست و این محال است وگر عقل هویت مبدع حق به نیستی ابداع درست کردی این خود چون شایستی بودن درست کردن از جهت نیستی و این قسمت محال تر است از قسمت نخستین و آنک عقل کل بدان خاصه است از همه آفریدها آنست که علت او با او یکی است بی هیچ جدایی و آنک بیرون هویت محض است که عقل بدان یکتاست آن افاضت عقل است بر نفس کلی به فرمان مبدع حق و مبدع حق منزه است و پاک است از همه هویتها و ناهویتها باز نماییم بیان قول خویش که چرا هویت از مبدع حق نفی کردیم و گوییم که هر هویتی که همی یابیم اندر عالم مرآنرا علتی هست و هیچ چیز از عقل شریف تر و لطیف تر نیست و هویت او به علیت او پدید آمده ست که آن علت امر مبدع حق است و آفریدگار را علت وجود نباید چون علت واجب نباید روا نباشد که مرو را جل و تعالی هویت گوییم و چون علت هویت که معلول است ناهویت باشد که ابداع است و باز گوییم که ناهویت را که علت است هویتی باید چنان باشد که گوییم مر علت را علت باید یا علت علت معلول باید و این محالست پس گوییم که مر هویت را نهایت تا به عقل است و ناهویت را نهایت تا به أمر است و برتر از هویت و ناهویت لازم نیاید بدین برهانهای عقلی که گفتیم و ایزد تعالی برتر است از علت و معلول و از هویت و ناهویت جل و تعالی عما یقول الظالمون علوا کبیرا
