بخش ۵۵ - صف چهل و سوم
ناصرخسرو قبادیانیهر گروهی از اهل مذاهب را اندر نفس و روح اختلاف است و بیشتر مردم اهل ظاهر برآنند که نفس این جسد کثیف است و مردم این هیکل طاهرست مگر از مذهب معتزله و بهری از مردمان صابی که گویند مردم این جسد کثیف است و قول اهل ظاهر آنست که روح عرضی است لطیف و آن زندگانی است که مردم بدان سخن گوی است و اندر یابنده و مذهب بیشتر از فلاسفه آن است که نفس گوهری بسیط است زنده و اندر یابنده و سخن گوی و نزدیک حکماء شریعت روح شریفتر از نفس است و نزدیک فلاسفه نفس شریفتر از روح است و هر گروهی را برین دعوی خویش حجتهاست که آنرا بیفکندیم و از بیم گرانی و درازی کتاب و اندر کتب افلاطون چنانست که نفسهای مردم چون از کالبدها شود اندر حیوانات شود بر اندازه آن خوها که آن مردمان گرفته باشند آنک خوی شیران دارد نفس او اندر شیری شود و آنگ طبع خران و گاوان دارد نفسهای ایشان اندر آن خران و گاوان شوند و خردمندان از اهل شریعت دانند که این سخن ناخوبست و گروهی از شاگردان افلاطون گفتند که حکیم فاضل بدین قول اثبات تناسخ نخواست ولکن این سخن بر اندازه روزگار خویش گفت مر سیاست خلق را بر سبیل رمز و مثل و از فرفیریوس حکایت کنند که اندر کتاب طبیعت الانسان از یونانیان گفت که ایشان گویند که نفس بسیار گونهاست چنانک شخص بسیارگونهاست و هر نوعی از نفسها اندر نوع جسد خویش شود و آن مردم جز اندر جسدهای مردم نشود و آن ستوران جز اندر ستور نشود و هم برین مثال هر روانی اندر تنی شود که در خور او باشد و قول افلاطون چنانست که گوید روانهای بدان که از تنهای ایشان بیرون شود دیوان گردند و دیو نزدیک او نفس بدکردار است که از جسد جدا شده باشد و شاگردان افلاطون گفتند که آن تنها که افلاطون گفت نه این تنهای کثیف است و آن تنها که زین تنهای کثیف زاده باشند و بفعل آن نفس که اندرو باشد باقی بماند ابد الابدین
