بخش ۶۸ - صف پنجاه و ششم
ناصرخسرو قبادیانیمعنی بهشت جای اهل ثواب است و معنی دوزخ جای اهل عقاب است
و خدای تعالی مر بهشت را بتازی چند جای یاد کرد بجنه و دوزخ را نار خواند و جنت بوستانی باشد آراسته به درختان بارور و اسپر غمهای خوش و آب روان و جایهای با راحت و پاکیزه چنانک حس را اندران راحت باشد
پس گوییم که چون درست کردیم ازین پیش ثواب علمی است نه حسی بباید دانستن که فایدهای عقلی که آن شناخت لطایف است که جملگی آرایش و راحت و لذت که اندرین عالم همی آید از آنجا همی آید بوستان نفس سخن گوی است گه مر آنرا بگفتار و اندیشه نتوان یافتن و آن آراسته است پیش روان دین که ایشان درختان آن بوستان اند و بگشتن اندر آن بوستان و نگریستن بچشم بصیرت اندر آن مر نفس ناطقه را لذت براحت و شادی و آسانی باشد و لکن علم الهی اندرین عالم بلفظها و مثلها بسته باشد و جدا نشود از آن تا بدان وقت که ایزد تعالی مر آن را تقدیر کرده است و چون وقت آن فراز آید آن حکمتها از میان مثلها و رمزها بیرون آید بر نیکوتر آرایشی که چشم چنان ندیده است و نه هیچ گوش صفت آن شنودست و نه بر دل هیچ مردم آن گذشته است و آن وقت نیز دل از آن سرد نشود و یابنده آن از آن ملول نشود و از نگاه داشتن آن پرداخته نشود و پیش از آن همی ملول گشت چون اندر پوست مثلها و رمزها بود و همی نگاه بایست داشتن مر آنرا نبشتن و درس کردن بدان سبب که اندر تیرگی لفظها و مثلها بود همی بدان که غذاها که مر جسم را شاید و قوام زندگی جسم بدان است چون اندر بوستان باشد با بآغاز پوست و خاشاک و خار باشد و پیش از وقت رسیدن پنهان باشد اندر میان برگ و شاخ و کشتهای خویش چون وقت آن باشد که جسد زو همی زندگی خواهد پذیرفتن آن کثافتها را بیفکند و تلخی و ترشی را به شیرینی و خوشی بدل کند و بیرون آید بر نیکوتر آرایشی بدیدار و خوشتر وجهی از مزه و با راحت تر جاهی از بوی و از میان کشتن و برگ و شاخ بیرون آرندش و نیز جسد از چشیدنش رنجه نشود و از بوی او براحت رسد و نگاهبان او از نگاه داشتن او رسته شود – این مثل بهشت است که مرورا خدای تعالی بوستان خواند که فواید او برابر کرده شد اندر باب نفسانی با فواید بوستان اندر باب جسمانی یک یک
