بخش ۷۴ - صف شصتم
ناصرخسرو قبادیانیهستها بیک دفعه با عقل پدید آمده است و زو جدا تو هم نتوان کرد مر آنرا و آن همه هستها بر هفت بخشش است بر مثال عین جسمی که مر او را شش جهت گرد گرفته است یکی از او ذهن و دیگر حق و سدیگر خرمی و چهارم برهان و پنجم زندگانی و ششم کمال و هفتم بی نیازی و اکنون دلیل آنک این هفت قسمت هستی با عقل کل با هم پدید آمده است بنماییم گوییم دلیل بر آنک ذهن با عقل کل کشنده است وز عقل جدا نشود و ذهن همیشه بگواست آنست که عقلهای جزیی که الفغده است چون اندر رسند بمعقولات همیشه گردد آن دانستن او مر آن معقول را از آن وقت که آن چیز دانسته شود مر آن عقل جزیی را و نیز جدا نشود پس بدبن دلیل دانستیم که ذهن مطلق کشنده است با عقل کلی کشیده و اندر آغاز آفرینش تا ابد الابدین و دلیل بر آنک حق کشنده است با عقل کلی و زو جدا نشود آنست که چون عقل الفغده جزیی مر حق را بحقیقت بشناسد باطل آن ازو دور شود که خلاف حق است و آن حق با او بماند کزو جدا نشود پس ازین جهت دانسته شد که حق مطلق آفریده شد با عقل کلی و زو جدا نشود اینست که شادی بعقل الفغده جزیی پیوسته شود آنگه محیط شود بر حقیقت چیزی و دانستن عقل را شبهت اندر نیابد و غم اندر شبهت و شادی اندر حقیقت است پس شادی از عقل کلی جدا نشود و بدین دلیل دانسته شد که خرمی مطلق کشیده شده است با عقل کلی اندر حال پدید آمدن او و دلیل بر آنک برهان کشیده شده است با عقل کلی و زو جدا نشود آنست که چون عقل الغفذه جزیی مر معقول را بیابد ببرهان یابد و چون برهان یافت با او بیار آمد پس بدین روی درست شد که برهان مطلق کشیده شده است اندر آفرینش با عقل کلی و دلیل بر آنک زندگانی با عقل کلی موجود شده است و زو جدا نشود آنست که عقل الفغده جزیی تا نادان بود اندر رسیدن بچیزی بر مثال مرده یی باشد از آن نادانستنی و چون مرورا دانست مر آن چیز را که شناخت بمنزلت زنده گشت پس از این جهت دانسته شد که زندگانی مطلق کشیده شده است با عقل کلی بآفرینش
