بخش ۸۴ - جواب
ناصرخسرو قبادیانیمرورا گوییم که زلیفن بر دو گونه است یکی جسمانی است و دیگر روحانی و زلیفن جسمانی از پادشاهان باشد و بر حسها باشد و زلیفن روحانی از پیامبران باشد و ممکن نیست که زلیفن جسمانی ثابت شود جز بدانک ظاهر شود مر جسم را از زخم و بازداشتن و کشتن و نفس حسی ازین زلیفن ترسد پس اگر پیامبران زلیفن کردند مر نفس ناطقه را کردند و نفس ناطقه نادان تر نبود از نفس حسی و لازم آمد که زلیفن ایشان باطن بود و شناختن آن از راه تاویل بود و تاویل نیست مگر باز بردن چیزها به اول آن پس حقیقت آن زلیفن روحانی به عاقبت لازم آید نه بدین عالم جسمانی و گر نفسهای ناطقه مر حقیقت آن زلیفن را اندر جوهر نیافتی همه خلق بر پذیرفتن آن جمله شدندی چنین که شده اند و قول را نیابند مگر اندر قایل اعنی سخن مردم معلوم نباشد مگر از رحمت او و اندر سخن هم راست باشد و هم دروغ و این حال دلیل است بر آنک اندر حد پیامبری دو مرتبت باشد یکی مرتبت ایمان و دیگر مرتبت نفاق پس راست و دروغ ماننده اند با ایمان و نفاق و برین چهار چیز خلق به چهار نام نامزد شدند و این چهار نام که پیامبران مر خلق را بدان نام نهادند ملایکه است و شیطان و جن و انس و اما ملایکه دلیل است بر آن کسان که تایید از عقل بدیشان پیوسته است و اما جن دلیل است بر فواید و قوتهای نفسانی که پیوسته است از نفس کلی پوشیده به گروهی از خلق که حق اشانند و اما شیطان دلیل است بر آن کس که قرار گرفت بر ظاهر بی بیان و بی حقیقت و بی راه شد و گردن کشید از حدود خدای و اما انس دلیل است بر اهل حق که انس گرفتند اعنی شادمانه شدند به تاویل و برستند از شکها و شبهتها و تاویل حصار جانهای ایشانست از هلاک و از دلایل عقلی بر اثبات معاد آنست که پیامبران علیهم اسلام خلق را به معاد ترسانیده اند از بهر صلاح عالم و صلاح خلق تا عالم و خلق بر جای بماند و بدین سیاست عالم و خلق تباه نشود پس این خود دلیلی بزرگ است بر اثبات معاد بر آنک این سخن از آفریدگار عالم بهتر داند که صلاح عالم او اندر چیست و چون صلاح عالم از گفتار ایشان بحاصل آمد دانستیم که آن سخن آفریدگار بود که گفتند درست گشت که راست گفتند و چون راست گفتن ایشان _ علیهم السلام _ ثابت شد معاد ثابت شد _ و این برهانی است مر نفس خردمند را روشن تر از آفتاب
