بخش ۸۹ - صف شصت و نهم
ناصرخسرو قبادیانیمعنی آنک خدای تعالی امر خویش را بدو حرف بازبست و مر آنرا کن خواند بدو قسمت شود یکی ازو آنست که ممکن نیست پدید آمدن چیزی از موجودات روحانی و جسمانی مگر از میان جفتی یا لطیف یا کثیف و بودش همه جفت را علت امر باری سبحانه پس عبارت کردند امر باری را بدو حرف تا بدانند کز آن علت پدید آمد جفتها همه و مران علت را نشاید عبارت کردن مگر از جهت این دو حرف که جفتی اندرین دو حرف پیداست و هیچ چیز نیست از موجودات که نه جفتی اندرو پیداست از بهر آنک امر علت همه چیزهاست و چون حال خویش بود این دو حرف کز امر بدو عبارت کردند گواهی داد به جفتی خویش که همه آفریدگان جفت اند همچنانک کاف با نون جمع است و پای دار همه جفتها بامر خدای است و دیگر معنی آنست اندر کن که کاف به حساب جمل بیست بود و نون پنجاه باشد و جمله هر دو هفتاد باشد و هفتاد بارده باشد و معنیش آنست که امر مبدع حق که آن را ارادت خوانند – اعنی خواست خدا – آن بود که پیدا شود هفت حرف علوی که بدان پدید آمد صورتهای روحانی و خواست که پیدا شود هفت ستاره جرمانی که بدیشان پدید آید صورتهای جسمانی و خواست که پیدا شود اندر عالم قوایم پیامبران هفتگانه از بهر سیاست ناموسی مر هر دو صورت جسمانی و روحانی را اندر بدن مردم و میان کاف و نون از حرف معجم دو حرف است و آن لام است و میم و چون مرین دو حرف را بهم آری لم باشد و آن چرا باشد چرا باز جستن باشد یعنی که آنچ ازو باز توان جستن میان کاف و نون است که او امر ایزد است و نیز روا بود که گوییم کاف و نون که اول پدید آید مثل است بر دو اصل لطیف و لام و میم کز میان ایشان پدید آید مثل است بر دو اصل کثیف و نیز پیش از کاف از حروف معجم یاء بود و از پس نون سین بود و این دو نیز هفتاد باشد دلیل است بر هفت امام که سیاست و قوام دعوت حق بدیشانست و به چهار اصل که یاد کردیم و اشارت قول ایزد بدیشان است که همی گوید قوله یس و القران الحکیم سوگند است از خدای تعالی بدین دو حرف که دلیل است بر هفت امام و به قرآن پر حکمت که دلیل است بر خداوندان تاویل قران و از جهت نهاد حروف ا ب ت ث پیش از کاف قاف است و پس از نون واو است و قاف صد باشد و و او شش و این هر دو بر یک عقد باشد و این حال دلیل است بر آنک از پس امامان هفتگانه خلیفتان قایم که نفخ صور روحانی بدیشان باشد نیز هفت باشد پس ازین دو حرف کن کاف متحرک است و نون ساکن دلیل است بر آنک نهایت ابداع مبدع از حق جهت دو اصل روحانی بهیولی و صورت رسد که یکی ازو متحرک است و دیگر ساکن وز جهت شخصهای طبیعی اندر عالم جسمانی باساسین رسد که یکی خداوند تالیف است چون متحرک که گفتار او گوناگون است و آن ناطق است و دیگر خداوند تاویل است چون ساکن که معنی او یکی است و آن اساس است و حرف کاف سه است کاف و الف و فاء و حروف نون سه است نون و واو و نون جمله شش باشد یعنی که کارهای روحانیان و جسمانیان بر شش حد رونده است چون دو اصل روحانی و دو اصل جسمانی و دو فرع ایشان امام و حجت
