بخش ۱۱۶ - صف نود و دوم
ناصرخسرو قبادیانیاز جویندگان علم حقیقت گروهی که فرق نتوانند کردن میان سخن خدای و سخن رسول علیه السلام گویندهم آیات قرآن و هم اخبار از یاران رسول علیه السلام بما رسید و ما هر دو سخن را همی بزرگ باید داشتن وفرمان برداری باید کردن پس چه علت بود که رسول صلی الله علیه و اله یک سخن را ایدون گفت که این خدای همی گوید و یک سخن را گفت که این من همی گویم و ما خوانیم که فرق میان سخن خدای که قرآن است و میان خبر رسول باز نماییم و پیدا کنیم که حال چنان بود که مصطفی صلی الله علیه و آله گفت و گفتار او راست بود ببرکت خداوند حق و دستوری او گوییم که چون صلاح عالم اندر آن سخن یافتیم که رسول مصطفی صلی الله علیه و آله بگزارد و ما را گفت که این گفتار خدای است ما را درست شد که او علیه السلام راست گفت از بهر آنک آن سخن آفریدگار عالم نبودی کار عالم بدان راست نشدی و به سخن هیچ خلق احوال عالم نظام نگیرد مگر به سخن خداوند خلق و چون از ین روی معلوم شد که قرآنسخن خدای است گوییم که فرق میان قرآن و میان خبر رسول آنست که گفتار خدای را که آفرینش عالم و آفرینش مردم است چنانک خدای تعالی گوید قوله سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق و همی گوید سرانجام بنماییمشان نشانهای ما اندر کارهای عالم و اندر نفسهای ایشان تا پیدا شود مر ایشان را که آن حق است و مر خبر رسول علبه السلام گواه آیت قرآنست چنانک رسول مصطفی صلی الله علیه و آله فرمود سیکذب علی ما کذب علی الانبیاء من قبلی فما جاء کم منی ما یخالف کتاب الله لم اقدر و کیف اخالف کتاب الله و به اهتدیت گفت سرانجام بر من دروغ گویند همچنانک دروغ گفتند بر پیغمبران که پیش از من بودند پس آنچه بیاید به شما از خبر من که مر کتاب خدای را مخالف باشد آن نه من گفته ام و چگونه مخالف شوم مر قول خدای را آفرینش عالم و ترکیب جسد مردم چنان گواهی می دهد که خدای تعالی گوید قوله و السماء بنیناها باید و انا لموسعون و الارض فرشناها فنعم الماهدون ومن کل شی ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون همی گوید ما آسمانرا بر آوردیم بنیروها و ما تواناییم و زمین را بگستردیم و ما نیک جا سازندگانیم و از هر چیزی ما بیافریدیم دو جفت مگر ایشان یاد کنند و اندر حد تاویل آسمان ناطق را می خواهد که او برتر از همه خلق است بمرتبت چنانک آسمان برتر از همه جسمهاست و بدانچ همی گوید بنا کردیمش به نیروها بدان نیروها عقل و نفس را خواهد و حدود روحانی را که پیامبری بقوت ایشان رسد به مردم و بدانچ گفت ما توانگریم اشارت به عقل و نفس کرد که تایید و ترکیب از ایشان است و این هر دو مایه پادشاهی است بدانچ گفت که زمین را بگسترانیدیم بدان مر اساس را خواست که او فایدهای عقلی را که از راه ناطق بر عالم جسمانی بارد بمنزلت زمین است مر فایدهای آسمان را که بر طبایع بارد بدانچ گفت ما نیک جا سازندگانیم آن خواست که همچنانک زمین قرارگاه است مر جسمها را اساس قرارگاه است مر نفسها را پس سخت بزرگ نعمتی بود بپای کردن اساس که بدو نفسها از شبهت مثل و رمز رسته شدند و قرار یافتند از افتادن گهی بدین مثل و گهی بر آن رمز اندر ظاهر شریعت که مر یکدیگر را مخالف است پس گفت از هر چیزی دو جفت آفریدم یعنی که پیامبری از آن چیزهاست که او با وصایت جفت است مگر ایشان یاد کنند و بدانند که چون همه چیزها جفت است پیغمبری نیز جفت است و تنزیل با تاویل جفت است بر ظاهر بی معنی نه ایستند پس مرین قول را آفرینش عالم گواهی می دهد که آسمان بر گرفته است ببلندتر مکانی و فایدهای او بر مردم دور است و ممکن نیست رسیدن دست مردم بدو همچنانک منزلت رسول بلند است و کسی را رسیدن بدانچ او گوید به مثل و رمز تواند یافتن مر آنرا و زمین زیر آسمان قرار گرفته است و همی پذیرد مر قوتهای آسمان را و مر آن قوتها را بصورت همی بیرون آرد از گونه گونه غذاها تا خلق بدان به جسم فایده گیرند همچنانک اساسی مران مثلها را که رسول گزارد پذیرفته است و معنیهای آنچ امروز آورده است تا نفسهای خلق بدان غذا یابند وهر که بر ظاهر محض بایستد همچنانست که خاک بخورد به امید آنک بدان زندگانی یابد همچنان از ظاهر زندگانی ابدی حاصل نیاید و ز آفرینش مرین را گواه است که عقل مثل است بر آسمان و نفس مثل است بر زمین و کسی را به اندر یافتن نفس دسترسی نیست مگر بمیانجی زمین که او جسم است و بمیانجی جسم از نفس چندین فایده عجیب پدید همی آید از صناعتها گوناگون وپذیرفتن فایدهای عقلی که بدان نفس عمر جاویدی یابد و نیک جایگاهی ساخته است صانع حکیم مر نفس را این جسم جفت گردانیده است ایشان را با یکدیگر وقول رسول که مرورا این آیت گواهی دهد آنست که وی علیه السلام گفت مر امیر المومنین علی را علیه السلام انا وانت یا علی ابوا هذه الامه لعن الله من عق والدیه گفت من و تو یا علی پدر و مادر این امیتم دور کناد خدای آنرا بیازارد پدر و مترد خویش را و این همان سخن است که خدای گفت آسمان را بنا کردیم به نیروها و زمین را بگستردیم از بهر آنک مر پدر را از فرزند محل آسمان باشد و مادر را محل زمین باشد ازیرا که از پدر اندر فرزند جز آن که آبی نبود که به ابتداء مر آن آب به رحم مادر آید چنانک آسمان جز آن نیست که آب فرو فرستد و مادر فرزند آن آب را نگه دارد و تعهد کند و صورت پیدا آید و مرو را بصورت راست زنده بیرون آرد جمله شده همچنانک زمین مران قوت را که اندر آنست نگه دارد و از خویشتن مرو را مدد کند و صورتی گرداندش با رنگ و بوی و مزه و شکل و جمله شده بیرون آردش همچنین اندر زمین مومن از ناطق جز آن نیست که مرورا بکلمه شهادت خواند و مر آنرا به گردن او اندر کرد و گفت رستگاری تو اندرین است و مرو را بوصی خود سپرد مثل سپردن پدر مر آن آب را به مادر تا وصی معنی آن به مومن رساند اگر ازو طاعت یابد بیرون آردش از حد دیوی به حد فرشتگی و به زندگی جاویدی رساندش و از هلاک ایمن کندش همچنانک مادر آن آب نطفه را بنگاه داشت خویش از تباه شدن نگاه داشت و به زندگانی و به حس رسانیدش پس ناطق مر نفس مومن را بمنزلت آسمان است مرتبات را و بمنزلت پدر است مر فرزند را و اساس مر نفس مومن را نه منزلت زمین است مر نبات را و بمنزلت مادر است مر فرزند را – پس مر این خبر را یاد کریم از آیات که پیش ازین اندرین صفت مر آنرا تفسیر و تاویل گفتیم گواه است مر آن آیت راآفرینش عالم و ترکیب جسد مردم است گواه و نیز گوییم که نفس قدسی چون به کسی پیوسته شود آن کس پیامبر گردد و نفس قدسی مر پیمبر را هم بدان منزلت است که نفس ناطق مر مردم راست نه بینی که خداوند نفس قدسی مر خداوند نفس ناطقه را مسخر خویش کند همچنانک خداوندان نفس حسی را که جانوران اند مسخر کرده اند چنانک خدای تعالی همی گوید قوله و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضاسخریا گفت بر گرفتیم گروهی را از بر گروهی تا مر گروهی را مسخر کرد
