بخش ۱۳ - قول دوازدهم- اندر فاعل و منفعل
ناصرخسرو قبادیانیبر این جای از این کتاب سخن اندر کارکن و کارپذیر واجب آمد گفتن از بهر آنکه ترکیب بر مرکب از مرکب پدید آید و مرکب فاعل است و مرکب منفعل است و این از کتاب های خدای است – سبحانه - از بهر آنکه چو جوهری فعل پذیر ظاهر است این جوهر همی ثابت کند سوی ما مر جوهری را که فاعل است از بهر آنکه انفعال اندر او ثابت است وز بهر آن گفتیم که این از نبشته های خدای است که نبشته گفتاری باشد از نویسنده که آن گوینده مر آن گفتار را جز بدان عبارت نگوید چنین که صانع حکیم بدانچه جوهری منفعل پدید آورده است مر آن را نبشته کرده است که بدان نبشته همی گوید که فاعلی هست که فعل حق مر او راست تا چو خردمندان اندر جوهر منفعل نگرند غرض نویسنده او را به اثبات فاعل از او بر خوانند و ما به جای خویش از این کتاب اندر کتاب خدای تعالی سخن در شرح گوییم
و اکنون گوییم که فعل پذیر اول هیولی اول است و آن چیزی است که پدید آمدن او به صورت عالم بوده است و فاعل نخستین صانع حکیم است – اعنی مرکب این جسم کلی است که عالم است – و او جفت کننده صورت است با هیولی و پدیدآرنده است مر هیولی را به صورت های نخستین – که آن طول و عرض و عمق است که جسم جسمی بدان یافته است – و صورت اثر فاعل است اندر منفعل که به صورت پدید آید و برهان بر درستی این قول آن است که ظهور مصنوعات به پذیرفتن ایشان است مر صنع را از صانع خویش و هر صانعی بر مصنوع خویش مقدم است – هم تقدم زمانی و هم تقدم شرفی – و وجود هر مصنوعی بدان صورت است که آن اثر صانع اوست اندر او و چو حال این است پیدا آمد که وجود هیولی بدان صورت است که او اثر است از صانع جسم و آن عظم اوست و صانع جسم مقدم است بر هیولی و صورت هم به زمان و هم به شرف
