بخش ۱۵ - قول چهاردهم- اندر اثبات صانع
ناصرخسرو قبادیانیپس از آنکه سخن اندر حدث عالم به قدر کفایت گفته شد قول اندر اثبات صانع حکیم واجب آمد گفتن و هر چند که اندر بیان حدث عالم ایجاب صانع مر عقلا را ظاهر کردیم خواهیم که قولی شافی اندر اثبات صانع بگوییم به تصریح تا چو خردمندان بر این قول مطلع بباشند دامن دین حق را به دست اعتقاد درست بگیرند وز مکر و کید و دام معطلان بپرهیزند و بدانند که آن کس ها که مر حکمت را از رسول حق نیاموختند پس از آنکه خدای تعالی گفته بود قوله ویعلمهم الکتب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلل مبین و از ذات ناقص خویش سخنان بی اصل الفغدند و مر آن را اندر تعطیل و تهمیل مرتب کردند تا مر ضعفای خلق را بدان صید خویش گرفتند و اندر هلاک و رنج جاویدی افکندند مانند عنکبوتان بودند از بهر آنکه عنکبوت خانه ضعیف را از ذات خویش پدید آرد و بسازد بی هیچ اصلی تا بدان مر جانوران ضعیف را از مگس و پشه صید کند و به هلاک اندر افکندشان و خدای تعالی اندر این گروه همی گوید بدین آیت قوله مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون
پس ما گوییم اندر اثبات صانع که جسم منفعل است- چنانکه شرح آن پیش از این گفتیم- و مفعولات و مصنوعات به جملگی اجسام است مصور و صورت بر اجسام بر آن دو روی است که پیش از این یاد کردیم کز او یکی بر صورتی است کز او بدان صورت فعلی همی نیاید چو پاره سنگ یا جز آن و دیگر صورتی است کز او فعلی همی آید که آن فعل از او جز بدان صورت نیاید و آن صورت جز به قصد قاصدی نباشد بر آن جسم چو دست افزارهای صانع که از هر یکی از آن به صورت او فعلی آید و چو دست مردم که چندین افعال از او بدین صورت که دارد همی بیاید و چو اجسام بزرگ عالم بر صورت هایی است – اعنی خاک و آب و باد و آتش و افلاک و فلکیات – کز ایشان هر یکی همی فعلی آید که آن فعل از یاران او همی نیاید و مر هر یکی را از آن صورتی مفرد است که آن را همی طبع گویند پس پدید آمد که از هر صورتی همی فعلی آید که آن فعل از آن جسم جز بدان صورت نیاید از بهر آنکه آتش و هوا و آب و خاک همه یک جوهرند که آن جسم است وز آن آتش بدان صورت که یافته است همی فعلی آید که آن فعل از دیگر یاران او نیاید – هر چند که همه اجسام اند – وز آن جسم که مر صورت آب را یافته است بدان صورت نیز همی فعلی آید که آن فعل از آن جسم که مر صورت آتش را یافته است همی نیاید و چو حال این است ظاهر شد که مر این اجسام را بدین صورت ها صانعی حکیم نگاشته است از بهر حاصل آمدن این افعال از ایشان
