بخش ۲۶ - شراب خوردن پهلوانان ایران در پیش کیکاوس و بدمستی کردن
سرایندهٔ فرامرزنامهسخن رفت از بانوی ماه وش
به وصفش دهان هرکسی کرد خوش
ز زلف و رخ و خال و ابروی او
وزان نرگسان چشم و ابروی او
زقدش که بد سرو را پا به گل
زلعلش که بد راحت جان و دل
ز زلفش که دلبند عشاق بود
ز زورش که مشهور آفاق بود
ز مستی سخن ها به جایی رسید
که هرکس به دل مهر او برکشید
بلی هرکجا می درآید به زور
بیندازد اندر دل شیر شور
چو آتش دل گیو شد شعله زن
که بانو شود یار و دلدار من
پس از پهلوان آشکار و نهان
نباشد به زورم کسی در جهان
چو کردم در ایوان رستم گذار
بدیدم ز دور آن مه کامکار
که آمد خرامان به نزدیک آب
روان خورد از جام و دو من شراب
بخواهم طلب کرد از آن پهلوان
