بخش ۳۰ - نالیدن رستم از درگاه خداوند و زور خواستن او (و) و گوشه فرش گرفتن و پرت کردن، پهلوانان را
سرایندهٔ فرامرزنامهنخستین بیامد به جای نماز
چنین گفت با داور پاک راز
که ای آفریننده داد و دین
ز تو داد یابد زمان و زمین
به گیتی تو دادی مرا دستگاه
سرم بگذارندی به خورشید و ماه
بجز تو که بردارد افکنده را
رساند به آزادگی بنده را
تو کردی مرا در جهان بهره مند
به شمشیر و تیر و کمان و کمند
به نیروی تو دست افراختم
بسا سر که از تن برانداختم
تو کردی مرا خود در این رهبری
که بستم طلسم و ره کافری
چو خواهم که این فرش را برکنم
توانایی آن بده در تنم
