بخش ۵۴ - جنگ کردن فرامرز با سنورگرگ و کشتن فرامرز، سنور گرگ
سرایندهٔ فرامرزنامهبرون رفت زان پس به جنگ سنور
نمودند آن جای او را ز دور
خود و بیژن گیو با گستهم
برفتند گرگین میلاد هم
بدان تیغ بالا سپاه انجمن
دلیران هندی همه تن به تن
از آن مرغزاران چو دد بنگرید
چو رعد خروشان ز جا بردمید
چو آتش بیامد سوی سرکشان
چو پیدا شد آن بد رگ بدنشان
ز هر سو دلیران بر او تاختند
همه تیغ و نیزه برافراختند
فرومایه دد چون برآورد جوش
زمین شد پر از گرد و آمد خروش
دلیران نخستین به تیر خدنگ
گرفتند و شد لعل چشم پلنگ
ز پیکان تن پیل چون خسته شد
یکی لحظه زان تیزی آهسته شد
رسید اندر آن پهلوان زمین
به مغزش عمود گران زد به کین
سر و پنجه و مغز او کرد پست
همه یال و دندان او برشکست
