بخش ۱۱۲ - رزم شیروی با مهارک
سرایندهٔ فرامرزنامهسپه را برانگیخت شیروی گرد
بر ایشان هم از گرد ره حمله برد
بزد بر سپاه مهارک سپاه
یکی رود خون خاست زآوردگاه
سپه را به یک حمله از جا بکند
به دروازه شهرشان درفکند
فراوان ز هندو سپه کشته شد
ز کشته در شهر چون پشته شد
مهارک چو افکند خود را به شهر
ز بیشی نمودن غم آمدش بهر
ببستند دروازه شهر تنگ
ز باره فراوان ببارید سنگ
سپهدار شیر یل نامجوی
ندید ایستادن به دروازه روی
سپاه از در شهر بیرون کشید
بیامد سوی دشت و هامون کشید
