بخش ۱۱۳ - رسیدن فرامرز به یاری شیروی
سرایندهٔ فرامرزنامهدر آن روز شیرو چو شیر ژیان
به رزم اندرون بود با هندوان
سپاه مهارک چو مور و ملخ
کشیده در آن دشت کشمیر نخ
بسی کشته گشته ز ایرانیان
یلان را از آن جنگ آمد زیان
پراکنده گشته سواران جنگ
رها کرده یکباره ناموس و ننگ
به سیری رسیده یلان از نبرد
گریزنده و گشته صحرا نورد
یل پر منش مهتر نامجوی
دلاور فرامرز پرخاشجوی
به ناگاه خود را برایشان فکند
به یک حمله از جایشان بربکند
به دست اندرون تیغ چون پیل مست
همی کشت هندی و می کرد پست
ز خنجر به گرز گران برد چنگ
ببارید چون کوه بر مرد سنگ
چو او گرز بگذاردی بر گروه
ز سختی شدی گاو ماهی ستوه
سپه را بدان سو ز هم بر درید
که پور و پدر همدگر را ندید
