بخش ۱۱۹ - رفتن فرامرز به جزیره کهیلا و پذیره شدن شاه کهیلا،فرامرز را
سرایندهٔ فرامرزنامهبه آب اندر افکند کشتی برفت
به سوی کهیلا بسیچید تفت
کهیلا جزیری به سان بهشت
تو گفتی که رضوان در او لاله کشت
زبس دلگشای و ز بس خرمی
شدی زنده زو مرده آدمی
همانا که فرسنگ بودش دویست
که گفتی برو در زمین جای نیست
زبس لشکر سرو و ایوان و باغ
پر از سنبل و لاله هامون و باغ
فراوان درو گلستان و سرای
به پاکی به سان بهشت خدای
بسی مردم و هر چه هست اندروی
جهانی به خوبی پر از رنگ و بوی
درو شهریاری پر از نام و داد
جوانی خردمند و فرخ نژاد
چوآگه شد از لشکر سرفراز
وزآن پهلوان زاده رزمساز
بزرگان لشکر همه گرد کرد
پذیره شدن را بیاراست مرد
ز پیلان جنگی ابا بوق و کوس
که از گردشان شد سپهر آبنوس
