بخش ۱۲۰ - داستان سیه دیو با دختر شاه کهیلا
سرایندهٔ فرامرزنامهچنان بود آیین آن شهریار
که نوروز و در موسوم نوبهار
پر از سبزه و لاله گشتی جهان
زباد بهاری شدی نوجوان
بزرگان لشکر چه مرد و چه زن
به هامون شدندی همه انجمن
میان گل و سنبل و لاله زار
بدین سان گذشتی به ایشان بهار
یکی دختری داشت آن شهریار
به خوبی به سان بت قندهار
به بالا چو سرو و به رخسار ماه
زبالاش مشکین کمند سیاه
مسلسل فروبسته همچون زره
زمشک و زعنبر گره تا گره
دو چشمانش چون نرگس نیم مست
زغمزه دل جادوان کرد پست
زلعلش دو عقد گهر در نهفت
شده طاق ابروش با ماه جفت
