بخش ۱۵۳ - دیدن فرامرز،پدر خود را به خواب
سرایندهٔ فرامرزنامهچنان دید در خواب کو را پدر
همی گفت فیروز گر ای پسر
که کار تو امشب به کام تو گشت
همان توسن چرخ رام تو گشت
شب تیره برخیز سوی حصار
برو تا ببینی که پرودرگار
چگونه نماید تو را راه دژ
شود کشته بر دست تو شاه دژ
ولیکن به تنها بباید شدن
نباید درین کار دم بر زدن
کمندی و تیری تو را یار و بس
جز ایزد پناهت مبادا و بس
فرامرز دردم برآمد ز خواب
شگفتی فرومانده از گفت باب
همانگه درآمد به پشت سمند
روان گشت با خنجر و با کمند
