بخش ۱۶۸ - خوان هفتم کشتن فرامرز،اژدها را
سرایندهٔ فرامرزنامهبیامد به نزدیک نر اژدها
خروشان و جوشان چو رعد از هوا
یکی چشمه آب شور از برش
ولیکن نبودی گیا بر سرش
همانا که فرسنگ ده کرد او
نبودی درختی و کشتی درو
چو آنجا به تنگ اندرآمد دلیر
بغرید مرد جوان همچو شیر
چو بشنید آواز او اژدها
خروشان به کردار باد از هوا
بیامد به کردار شیر ژیان
چو دود از نفس زهر گشته روان
دلاور بترسید از آن دود و زهر
وزان غرش او که کر گشت دهر
به قد اژدها و به تن همچو ببر
زبون گشتی از پنجه او هژبر
چو نزدیک تر شد ازو پهلوان
ثنا خواند بر کردگار جهان
