شمارهٔ ۱۴۲
شبی پرسیدم از خلوت نشینی حریفی نکته سنج و خرده بینی ز استغنای عشق و کبر مستی بکونین بر فشانده آستینی که احمد گر بود سر احد چیست ز میمش در میان فرق مبینی قدح لبریز کرد از بادۀ ناب ز
۱۴۴ شعر از نیر تبریزی
شبی پرسیدم از خلوت نشینی حریفی نکته سنج و خرده بینی ز استغنای عشق و کبر مستی بکونین بر فشانده آستینی که احمد گر بود سر احد چیست ز میمش در میان فرق مبینی قدح لبریز کرد از بادۀ ناب ز
بر آن سری که بگیری ز لعل او کامی شراب نوش که در عین پختگی خامی به راه بادیه شرط است سر قدم کردن اگر به کعبه گوش به بندی احرامی نسیم صبح خدا را تو محرم رازی ببر ز ما به سر کوی دوست
من خود مجرد از همه نام و نشانمی بر هر صفت که عشق تو گفت آنچنانمی در گوشۀ فراق تو پیر شکسته ام آندم که بوی وصل تو آید جوانمی گاهی ز تاب قهر تو درویش نینوا گاهی ز تاج مهر تو شاه جهان
جدا از چشم او تن در تب و جان بر لب است امشب شبی کاو را ز پی صبحی نباشد آن شب است امشب ببین بر چنبر کاکل رخ آن ماه سنگین دل مبند ای ساربان محمل قمر در عقرب است امشب جرس در ناله و صب
گیرم اندر دل پر درد هزاران غم از اوست داوری پیش که آرم که همه عالم از اوست شادی خاطر او باد زما یکسان است دل اگر غمزده از دوست وگر خرم ازوست خون بده جای می کهنه مرا ای ساقی شادی آن