بخش ۵۳ - در ستایش ایوان مبارک حضرت ابی عبدالله
تعالی الله از اینکاخ فلک فرساد بیناش که سر بر اوج او ادنی زند قوسین ایوانش سلیمان گوبیا صرح ممرد بین که از هر سو بجای دیو و دد صف بسته فوج حور و غلمانش عیان از شمسیه کاخ منور نور ل
۶۳ شعر از نیر تبریزی
تعالی الله از اینکاخ فلک فرساد بیناش که سر بر اوج او ادنی زند قوسین ایوانش سلیمان گوبیا صرح ممرد بین که از هر سو بجای دیو و دد صف بسته فوج حور و غلمانش عیان از شمسیه کاخ منور نور ل
پیچم بخود چو مار در این تنگنای تار دردا که شد طلسم من این آتشین حصار گیجی است در دلم ز غم و رنج مهر و ماه زین بس عجب مدار که پیچم بخود چو مار دستی بخوان دهر نیالوده چون مگس شد تار
نسیم قدسی یکی گذر کن به بارگاهی که لرزد آنجا خلیل را دست ذبیح را دل مسیح را لب کلیم را پا نخست نعلین زپای برکن سپس قدم نه بطور ایمن که در فضایش زصیحه لن فتاده بیهوش هزار موسی زآستا
زخاک اگر همه بعد از تو حور عین خیزد سلاله چو تو مشکل زماء وطین خیزد مه ار زچرخ بیارد بصد قران بالله گر از زمین چو تویی ماه بیقرین خیزد بر آن فرشته جان آفرین که نقش توبست سزد که آب