شمارهٔ ۹۳
من و از خون دل پیمانه ای چند تو و پیمانه با بیگانه ای چند به پیشت درد دل می گویم افسوس که در گوشت بود افسانه ای چند همان به کآشنا محروم ماند که محرم شد به او بیگانه ای چند جمال شمع...

سیّدعبدالوهاب نشاطِ اصفهانی (زادهٔ ۱۱۷۵ هجری قمری در اصفهان- درگذشتهٔ ۱۲۴۴ هجری قمری) ملقب به معتمدالدوله از سیاستمداران، شاعران و هواداران مکتب بازگشت ادبی و از خوشنویسان صاحب نام در خطوط شکسته، نستعلیق و تعلیق سده سیزدهم هجری ایران بودهاست. از او بهعنوان نخستین وزیر امور خارجهٔ ایران نیز نام میبرند. پدربزرگ او عبدالوهاب، حکومت اصفهان را بهعهده داشت و مال و ثروت فراوان برای فرزندان خود بهجا گذاشت. نشاط علاوه بر زبان مادری، زبانهای عربی و ترکی را فراگرفت و در خوشنویسی سرآمد زمان خود شد. وی وزیر فتحعلیشاه قاجار بوده، در شکستهنویسی توانا و قدرتمند بوده و «گنجینهٔ معتمد» از آثار باقیماندهٔ اوست. نسب وی به حکیم سلمان، طبیب مخصوص شاه عباس میرسد. نشاط از دوستان نزدیک عبدالمجید درویش بوده و عبدالمجید در خانه او اقامت داشته است و از شاگردان درویش عبدالمجید محسوب میشود. دیوان اشعار نشاط اصفهانی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
من و از خون دل پیمانه ای چند تو و پیمانه با بیگانه ای چند به پیشت درد دل می گویم افسوس که در گوشت بود افسانه ای چند همان به کآشنا محروم ماند که محرم شد به او بیگانه ای چند جمال شمع...
من و دل را بکویی منزلی بود که در هر سو دلی با بیدلی بود چرا خود عشق زینسان مشکل افتاد که آسان شد از وهر مشکلی بود میان بحر ره گم کرده ای را چه سود ار رهبری بر ساحلی بود دل از پیش و...
دل از سر کویت هوس خانه ندارد دیوانه عشقت سر ویرانه ندارد جز محنت و غم راه به این خانه ندارد این خانه مگر راه به میخانه ندارد پیمانه چه غم گر شکند محتسب شهر مستیم از آن باده که پیما...
نه دست من همین بهر هلاکم دامنت گیرد به سد امید اگر آیی به خاکم دامنت گیرد از آن ناله که می ترسم مرا با ذوق بیدادت چو بیند دیگری بعد از هلاکم دامنت گیرد مده چاک گریبان در کف آلوده د...
اگر اینست غم عشق فزون خواهد شد اگر اینست دل غمزده خون خواهد شد میکند زلف تو گر سلسله داری زین سان عقل ها بر سر سودای جنون خواهد شد جلوه ی سرو قبا پوش من ار خواهد دید زاهد از خرقه ی...
دل عاشق اگر غمگین پسندند مگو با مهربانان کین پسندند پی صیدد گر مرغان بقید است نه قید است آنکه بر شاهین پسندند ز گلشن تا ببزم شاهش آرند گلی را در کف گلچین پسندند تو با دل باش و با د...
این نکویان که بلای دل اهل نظرند دشمن جان و دل و از دل و جان خوبترند عاشقان را نتوان داد دل غمزده داد ورنه خوبان نه ستم پیشه مه بیداد گرند پاک کن دل زهر آلایش و آنگه بدر آی که مقیما...
وقت من خوش که اگر کوه و اگر صحرا بود بی وجودت نتوانم که دمی تنها بود خاک ری خاصه شمیران که در آن موکب شاه نزهت افزای بهشتی ست که در دنیا بود آسمان گو دگر اینسان بتمتع مخرام همه دان...
نیستی نیست عین هستی است بس بلندیها نهان در پستی است جیش عقل و خیل خود بینی شکست وقت عیش و بیخودی و مستی است عقده های زلف بگسستی زهم یا که این عهدی که با مابستی است در ره او پی سپر ...
هزار خم بچشیدند و سرنگون کردند که صاف عقل گزیدند و در جنون کردند گمان شهد ز خوان فلک مدار نشاط که کاسه کاسه چشیدند و سرنگون کردند ببین بدرگه شه کز درش بنات نبات صلای جود شنیدند و س...
گوشه ای از بهر آسایش بجز میخانه نیست چاره ی رنج دو عالم غیر یک پیمانه نیست آنکه می بیند به بند عشق و پندم میدهد گرچه من دیوانه ام پیداست کو فرزانه نیست آشنا دیدش نشاط از بسکه با بی...