بخش ۳ - برهان قاطع در حدوث آفرینش - نظامی گنجوی | ناهیدبخش ۳ - برهان قاطع در حدوث آفرینش
نظامی گنجویدر نوبت بار عام دادن
باید همه شهر جام دادن
فیاضه ابر جود گشتن
ریحان همه وجود گشتن
باریدن بی دریغ چون مل
خندیدن بی نقاب چون گل
هرجای چو آفتاب راندن
در راه به بدره زر فشاندن
دادن همه را به بخشش عام
وامی و حلال کردن آن وام
پرسیدن هر که در جهان هست
کز فاقه روزگار چون رست
گفتن سخنی که کار بندد
زان قطره چو غنچه باز خندد
من کاین شکرم در آستین است
ریزم که حریف نازنین است
بر جمله جهان فشانم این نوش
در راه تو هر که را وجودی است
هر ذره که هست اگر غباری است
در پرده مملکت به کاری است
نز بهر هوی و خواب و خورد است
از خواب و خورش به ار بتابی
کاین در همه گاو و خر بیابی
زان مایه که طبع ها سرشتند
کاین کار و کیایی از پی چیست
هر خط که بر این ورق کشیده ست
شک نیست در آنکه آفریده ست
کان آینه در جهان که دیده ست
کاول نه به صیقلی رسیده است
هردم که جز این زنی وبال است
در هر چه نظر کنی به تحقیق
کان دیده وری ورای دیده است
بنگر که ز خود چگونه برخاست
وآن وضع به خود چگونه شد راست
رستی تو ز جهل و من ز دشنام
این رشته قضا نه آنچنان تافت
کاو را سر رشته وا توان یافت
گر داند کس که چون جهان کرد
چون وضع جهان ز ما محال است
چونیش برون تر از خیال است
دانم که هر آنچه ساز کردند
هرچ آن نظری در او توان بست
پوشیده خزینه ای در آن هست
جدول کش خود خطی کشیده است
کاندیشه چو سر به خط رساند
این حلقه که گرد خانه بستند
کاین سلسله را هم آخری هست
بیرون تر ازین حواله گاهی است
کانجا به طریق عجز راهی است
زین پرده ترانه ساخت نتوان
واین پرده به خود شناخت نتوان
بی پرده مزن دمی بر این ساز
چندان که زمی است مرز بر مرز
خاکی است نهاده درز بر درز
جویی که دراین گل خراب است
ابر و فلک است در تک و تاز
این شکل کری نه در زمین است
هر خط که به گرد او چنین است
تا یک دو سه نیزه بر ستیزد
دانی که به دایره است میلش
گردون که محیط هفت موج است
چندان که همی رود در اوج است
گر در افق است و گر در اعلاست
هرجا که رود به سوی بالاست
خود در همه علم روشنایی است
کاین دانه در آب و خاک چون رست
وآنجا که زمین به زیر پی بود
نزدیک تو آن سبب چه چیز است
بنمای که این سخن عزیز است