بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را
نظامی گنجویسازنده ارغنون این ساز
از پرده چنین برآرد آواز
کان مرغ به کام نارسیده
از نوفلیان چو شد بریده
طیاره تند را شتابان
می راند چو باد در بیابان
می خواند سرود بی وفایی
بر نوفل و آن خلاف رایی
با هر دمنی از آن ولایت
می کرد ز بخت بد شکایت
می رفت سرشک ریز و رنجور
انداخته دید دامی از دور
در دام فتاده آهویی چند
محکم شده دست و پای در بند
صیاد بدین طمع که خیزد
خون از تن آهوان بریزد
مجنون به شفاعت اسب را راند
