بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده - نظامی گنجوی | ناهیدبخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده
نظامی گنجویای جهان دیده بود خویش از تو
هیچ بودی نبوده پیش از تو
در بدایت بدایت همه چیز
در نهایت نهایت همه چیز
ای برآرنده سپهر بلند
انجم افروز و انجمن پیوند
آفریننده خزاین جود
مبدع و آفریدگار وجود
سازمند از تو گشته کار همه
ای همه و آفریدگار همه
هستی و نیست مثل و مانندت
عاقلان جز چنین ندانندت
روشنی پیش اهل بینا یی
نه به صورت به صورت آرایی
به حیات ست زنده موجودات
زنده لیک از وجود توست حیات
ای جهان را ز هیچ سازنده
نام تو که ابتدای هر نام ست
وانکه نااهل سجده شد سر او
تو سپردی به آفتاب و به ماه
روز و شب سالکان راه تواند
جز به حکم تو نیک و بد نکنند
هیچ کاری به حکم خود نکنند
با همه زیرکی که در خرد ست
بی خودست از تو و به جای خودست
جان که او جوهر ست و در تن ماست
کس نداند که جای او به کجاست
چون رسد در تو وهم شیفته رای
ما که جزیی ز سبع گردون یم
عقل کلی که از تو یافته راه
هم ز هیبت نکرده در تو نگاه
حال گردان تویی به هر سانی
تا نخواهی تو نیک و بد نبود
تو دهی و تو آری از دل سنگ
همه هیچ ند کرده کرده توست
بد و نیک از ستاره چون آید
که خود از نیک و بد زبون آید
که به گنجینه ره برد به قیاس
تو دهی بی میانجی آنرا گنج
که نداند ستاره هفت از پنج
هر چه هست از دقیقه های نجوم
ای به تو زنده هر کجا جانی ست
وز تنور تو هر که را نانی ست
چون به عهد جوانی از بر تو
چون که بر درگه تو گشتم پیر
ز آنچه ترسیدنی ست دستم گیر
چه سخن کاین سخن خطاست همه
در که نالم که دستگیر تویی
بر تو پوشیده نیست راز کسی
تو بر آور که هم تو می دانی
از تو نیز ار بدین غرض نرسم
غرض آن به که از تو می جویم
سخن آن به که با تو می گویم
تا به وقتی که عرض کار بود