بخش ۱۵ - لشگر کشیدن بهرام به ایران
نظامی گنجویبس کن ای جادو ی سخن پیوند
سخن رفته چند گویی چند
چون گل از کام خود بر آر نفس
کام تو عطر سای کام تو بس
آن چنان رفت عهد من ز نخست
باکه با آنکه عهد اوست درست
که آنچه گوینده دگر گفته ست
ما به می خوردنیم و او خفته ست
بازش اندیشه مال خود نکنم
بد بود بد خصال خود نکنم
تا توانم چو باد نوروزی
نکنم دعوی کهن دوزی
گرچه در شیوه گهر سفتن
شرط من نیست گفته واگفتن
لیک چون ره به گنج خانه یکی ست
تیرها گر دو شد نشانه یکی ست
